السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1033
تعليقات نقض ( فارسى )
منصور است » هندوشاه نخجوانى در تجارب السلف ضمن ذكر احوال عثمان بن عفّان خليفهء سوم از خلفاى راشدين گفته ( ص 36 ) : « بعضى از سير او نوشته مىآيد از تاريخ جرير طبرى » استاد فقيد اقبال آشتيانى ( ره ) در ذيل همين تعبير گفته : « در نسخهها همچنين است و اين شكل نام بردن از محمّد بن جرير طبرى صاحب تاريخ و تفسير كبير يعنى در بيان اسم او فقط اقتصار بذكر نام پدرش جرير كردن در بعضى كتب فارسى ديگر نيز از جمله در مجمل التواريخ ديده مىشود و شايد در ذكر محمّد بن جرير طبرى هم فارسى زبانان مثل مورد حسين بن منصور حلّاج كه او را منصور حلّاج نيز خواندهاند فقط اشاره بنام پدر را بدون ذكر نام شخصى او كافى ميشمرده و اين طرز نام بردن را معمول مىداشتهاند » . نگارنده گويد : اطلاق « جرير طبرى » و ارادهء « محمّد بن جرير طبرى » در مجمل التواريخ بيش از حدّ احصا است بلكه كمتر صفحهاى است كه در آن صفحه اين تعبير به كار نرفته باشد فراجع ان شئت . استاد فقيد عبد العظيم قريب ( ره ) در ذيل گفتار سعدى در گلستان كه در دو جا آمده كه : « حسن ميمندى را گفتند » گفته ( ص 128 و 132 چاپ گلستان بتصحيح وى ) : « مقصود خواجه احمد بن حسن ميمندى است و شيخ پدر را بجاى پسر ذكر كرده » و نگارنده در تعليقات تفسير جلاء الاذهان در چند مورد بتفصيل بذكر شواهد اين مطلب پرداختهام و در همين كتاب نقض نيز در چند جا شاهد اين استعمال به چشم مىخورد . تعليقهء 112 ( ص 253 ؛ س 5 ) « شيطان از سايهء عمر مىگريزد » سيد مرتضى رازى ( ره ) در تبصرة العوام در باب بيست و سوم كه « در بيان حديثى چند است كه اهل سنت بر اماميان تشنيع زنند كه ايشان ردّ اين احاديث ميكنند » گفته ( ص 238 چاپ طهران بسال 1313 بتصحيح استاد فقيد عبّاس اقبال آشتيانى ) :